قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3750
تاريخ الفي ( فارسى )
ناموس خود را بلند كرد هميشه به ياد حق سبحانه و تعالى بوده باشد و دل در او بسته آرايش هشت جانب بخواهند تا به قوّت خداى قديم يك جا چهار حدّ فروگرفته شود . و نيز از سخنان ايشان است كه مردان در ميان خلق چون گوسالهء خرد كه خاموش باشند و در وقت جنگ چون چرغ گرسنه كه در شكار جهد به كارزار آيد . و نيز ايشان فرمودهاند كه هر سخن كه گفتند و گمان افتد كه سخن سخت است ، اگر آن را به جدّ گفته باشد اگر به هزل ، نتوانيد گردانيد . و نيز از سخنان ايشان است كه كسى خود را چگونه به ديگرى شناساند ؟ و نيز از سخنان ايشان است كه مرد آفتاب خويشتن است كه به همه جاى خود را به مردم نمايد ، و زن بايد كه چون شوهرش به شكار يا به لشكر برنشسته باشد خانهء او را مرتّب و آراسته دارد ، چنان كه اگر ايلچى يا مهمانى به خانهء او فرود آيد همهچيز مرتّب بيند ، و آتش نيكو ساخته و ما يحتاج مهمانى بر وجه لايق پرداخته باشد ، لاجرم نيكنامى شوهر پيدا كرده باشد و نام او را بلند نموده و در محافل چون كوه سرافراز گشته . نيكى مردان از نيكى زن معلوم مىشود ، و اگر زن بد و ناميان « 1 » باشد و بىرأى و تدبير ، مرد هم ازو معلوم شود . و اين مثل مشهور است كه از خانه به كدخداى مانند همهچيز . « 2 » و نيز ايشان فرمودهاند كه بولقاتها چنان بايد رفت كه داركاىاوها از قوم قنقين رفته است . و آنچنان بود كه در قوم بولقانى رفته و با وى دو نوكر بوده ، اتّفاقا از دور دو سوار پيدا شدند . نوكران گفتند كه « ما سهكسايم . ايشان را كه دوكساند بزنيم . » داركاىاوها گفت كه « ما ايشان را چگونه ديديم ايشان نيز ما را همچنان ديده باشند . نشايد زد . » اين بگفت و اسب را تازيانه زده [ 242 ب ] بگريخت . بعد از آن محقّق گشت كه يكى از آنها تيموراوها بوده و از قوم تاتار كه قريب به پانصد مرد از نوكران خود در درّه به كمين نشانده بود و خويشتن را با يك سوار به داركاىاوها نموده تا چون آن سواران سهگانه قصد او كنند او روى به هزيمت آورده ايشان را به آن درّه كشاند و به مدد نوكران ايشان را دستگير نموده باشد . و او خود اين معنى را دريافته بود ، بنابراين ، گريخته خود را به بيست نوكر ديگر كه در آن حوالى داشت پيوست و به اتفاق ايشان از آن مهلكه خلاص شد . مقصود آنكه احتياط و حزم در كارها واجب است . و نيز ايشان مىفرمود كه ما به شكار برنشينيم و بسيار گاو كوهى را شكار مىكنيم و بر لشكر برمىنشينيم و بسيار ياغى را هلاك مىكنيم . چون خداى تعالى راه مىدهد و آنچنان ميسّر مىشود ، او را فراموش مىكنند و ديگرگون مىگردانند .
--> ( 1 ) . حقير و كوچك . « ميان » به لغت هند ، لفظ تعظيم و به معنى بزرگ است . ( 2 ) . در خانه به كدخداى ماند همهچيز .